هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
278
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
خزرجيها تا ابد بر شما چيرگى خواهند يافت و هرگز بهرهاى براى شما در آن ، منظور نكنند . ابو بكر از اين صحبتهاى بشير بن سعد كه دوگانگى ميان آنها ( انصار ) را تشديد كرده بود استفاده كرد و به يك دست عمر بن الخطاب و بدست ديگر ابو عبيده را گرفت و گفت : اى مردم ! اين عمر و اين هم ابو عبيدة است با هر يك كه مىخواهيد بيعت كنيد . « حباب بن المنذر » در پى اين اقدام از پيش تنظيم شده ميان آن سه نفر ، برخاسته گفت : اى تودهء انصار ! دست نگه داريد و به سخن او و يارانش گوش ندهيد اينان بهرهء شما از امر خلافت را ناديده مىگيرند . بدين سخن ، عمر بن الخطاب ، از شدت خشم برآشفت و گفت : كيست آنكه با ما در خلافت و امارت پس از محمد به مشاجره مىپردازد در حالى كه ما دوستان او و همعشيرهء او هستيم جز آنكه او به باطل رهنمون باشد و به گناه آلوده و مفسدهجويى پيشه گرفته باشد . وقتى حباب بن منذر چنين لافوگزافهايى از عمر بن الخطاب شنيد رو به انصار كرده و گفت : حال اگر آنچه كه خواستيد از شما دريغ داشتند از اين ديار بيرونشان كنيد سوگند به خدا كه شما از ايشان در اين مهم ، سزاوارتريد . با شمشيرهاى شما بود كه اين دينداران كنونى ، اين دين را برگزيدند . آنگاه شمشيرش را از نيام برگرفت و ضمن اشاره به او ادامه داد : من از همه شايستهتر و بدان برازندهترم ، سوگند به خدا كه اگر شما خواسته باشيد به همان صورت نخستين بازش مىگردانيم . در اينجا بود كه خشم ، سراپاى عمر بن الخطاب را فرا گرفت و از كوره درش برد و مىرفت كه بلوايى ميان طرفين بپاافتد . ابو عبيدة بن الجراح برخاست تا از بروز هر فتنهاى جلوگيرى كند و به صداى آرامى گفت : اى تودهء انصار ! شما نخستين گروهى بوديد كه به يارى و ياورى شتافتيد حال نخستين كسانى نباشيد كه به تغيير و تبديل مىپردازند و همه چيز را به حال اولش بازمىگردانند . و همچنان به سخنان خود با لحنى خواهشآميز و ملتمسانه ادامه داد ديرى نگذشت كه آرامش برقرار شد و ميان انصار چندگانگى پديد آمد . پس از اين گفتگو عمر بن الخطاب به سوى ابو بكر شتافت و گفت : دستت را پيش آر اى ابو بكر ، هيچ كس ياراى آن ندارد كه ترا از مقامى كه رسول خدا ترا در آن قرار داده ، بازدارد . پس از وى ابو عبيدة بن الجراح برخاست و به او گفت : تو از همهء مهاجرين برترى و يكى از دو نفرى هستى كه در غار شدند و جانشين